مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
جمعه 10 آبان ماه سال 1387

  

جهنم من ....

 

خشونت را چه تعبیریست ، از این نامردمی در من  

که این فکر گنه کاری ، شده چون آفتی بر تن  

 

و می دانم به این تقدیر ، شود دنیای من نابود  

به دست خود شدم محکوم ، به این مرگ هوس آلود  

 

رهایی بس چه دشوار است ، از این زندان که در آنیم  

همه محبوس جسم خویش، گناهکاریم که انسانیم 

  

رها کن جسم خویش و باش ، مسافر آخر این راه  

که از فردای خود غافل ، بگیرد جان ما بیگاه 

  

چه بی توشه سفر کردیم ، دریغ از اندکی بخشش  

و آن دنیا که نیست ما را ، به غیر از گریه و خواهش  

 

خدای آسمانها گفت : " بهشت جای خلایق بود "  

و انگار این گنه نگذاشت، شد آنجا هر که لایق بود   

 


شنبه 8 تیر ماه سال 1387

 

 

این وبلاگ سهم من از وحید ، دوست شماست ...

 

 

 

این جا یعنی ...

.

.

.

 . . . . . . . . . . 

 


دوشنبه 3 تیر ماه سال 1387

 

در این دنیا

 

 

در این دنیا که  جادویش عصا  از کور می دزدد

 

که را خواهی تو بشناسی که یک رویش به پنهانی

 

 

در  این  دنیا  که  مجرم  را لباس  عافیت پوشند

 

دگر هیچ اعتراضی نیست، که یک مومن به زندانی

 

 

در    این دنیا  که بی فکری اساس آدمی باشد

 

که را خواهی کنی هوشیار که غافل می شود آنی

 

 

در این دنیا که بیرحمی است کمال قدرت انسان

 

چه راحت کشتن آدم ،،، به چه قیمت ارزانی ..!!!

 

 

در این دنیا که چشمان را به روی معصیت بندند

 

همه غافل از این اوضاع ،، تو می دانی که می دانی

 

 

در  این دنیا که یکرنگی برای آدمی تلخ است

 

چه شیرین است ریاکاری و  از یک سو پریشانی

 

 

در این دنیا که بی کس را چه بی پروا کنند محکوم

 

و  آن بی دین و ایمان را برند تا اوج انسانی

 

 

و ...

 

 

و  این دنیا که اینگونه خلایق را کند راضی 

 

اگر یک دم شود ویران نبود در من پشیمانی 

  


   1      2      3      4      5      6      7    >>