جهنم من ....
خشونت را چه تعبیریست ، از این نامردمی در من
که این فکر گنه کاری ، شده چون آفتی بر تن
و می دانم به این تقدیر ، شود دنیای من نابود
به دست خود شدم محکوم ، به این مرگ هوس آلود
رهایی بس چه دشوار است ، از این زندان که در آنیم
همه محبوس جسم خویش، گناهکاریم که انسانیم
رها کن جسم خویش و باش ، مسافر آخر این راه
که از فردای خود غافل ، بگیرد جان ما بیگاه
چه بی توشه سفر کردیم ، دریغ از اندکی بخشش
و آن دنیا که نیست ما را ، به غیر از گریه و خواهش
خدای آسمانها گفت : " بهشت جای خلایق بود "
و انگار این گنه نگذاشت، شد آنجا هر که لایق بود







