
آه گلنار . . .
باز خوابیده تن فرد به میدان با تو
شهوت دیشب آلوده ی تهران با تو
آه گلنار! همین بوق همین ترمزها
برده از یاد تو میعاد درختان با تو
بوقها باز جویدند تنت را امشب
آه گلنار چه کرده ست خیابان با تو ؟
عرق شور کجا ! بوی گل و شیر کجا ؟
سالها فاصله ی دختر چوپان با تو
قصدش آنست گرمای تنت را بمکد
که قدم میزند اینگونه زمستان با تو
می روم دور شوم روی سرم می ریزد
خاطراتم همه پوسیده و ویران با تو
با من اندوه درختان انار بی بار
عشق بازی کثیف شب تهران با تو




